تبليغاتX
شهریار
به يك همكار ديگر براي نقد ترانه هاي و ويديو كليپها نيازمنديم...
لطفا نطر بدهيد...
نوشته شده توسط حمیده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387

لينك مطلب

زير يك سنگ سياه دونه اي زد جوونه

سر در آورد از تو خاك آسمون رو ببينه

سايه ي سياه سنگ افتاده بود رو تنش

سردي پيكر سنگ مونده بود رو بدنش

خسته شد نشست رو خاك اون جوونه ي قشنگ

نتونست بياد بيرون از زير سينه ي سنگ

گفت كه زير سنگ سرد من غريب و اسيرم...

جوونه ... اين ترانه كه توسط اميد هاشمي سروده شد بسيار زيبا بود و چيزي كه به وضوح در آن يافت مي شود
از خود گذشتگي و عشق هست

شاعر قصد دارد در اين شعر كه بصورت يك داستان هم هست بگويد كه حتي سنگ هم كه اعماق قلبش تيره و

سرد هست مي تواند عشق بورزد

در اينجا شنونده ي قصه ي يك دونه هستيم كه زير يك سنگ سبز مي شود ولي تا شنگ از روش برداشته

نشود

نمي تواند رشد كند و شكوفا شود و قادر به ادامه ي حيات نخواهد بود

ولي شنگ با شنيدن درد دل جوونه از خودش مي گذرد و فروتني اش را نمايان مي كند و عشق و دوستي را

در قصه جاي مي دهد و با پرتاب شدن خود و سقوط در دره و از بين رفتن اجازه ي ادامه ي حيات را به سنگ

مي دهد...

اين كار شهريار در بين تمام ترانه هايي كه از سال 83 تا كنون خوانده تك و كاملا متفاوت است

تشبيه و يك داستان زيبا با تنظيمي مثل هميشه عالي

كليپ اين كار را ساكو كارگرداني كرده است كه كليپي زيبايي هم بود ولي ممكن است هر فرد بنا به آنچه در

ذهنش هست از آن كليپ برداشت تازه اي داشته باشد...

برداشتي كه ما داشتيم از يك روستاي پرت و يك مادر و چند بچه و كارها همه را به ياد پناهندگاني مي اندازد

كه اين شرايط را در پناهگاها دارند و مجبورند كه كار كنند و در واقع از آنها بيگاري مي كشند

همه بايد بمانند ولي در اين بين كسي كه بر كار پناهده ها نظارت دارد دلش براي پسر بچه اي كه مي تواند

فردا آينده اي بهتر از يك پناهنده داشته باشد به رحم مي آيد آن هم براي طراحي تصويري از ناظر كارها توسط

پسر بچه

شرايط و نا بساماني ها عالي به تصوير كشيده شده است دور ماندن از يكديگر بيگاري ها...

و اما ناظر كارها براي فراري دادن پسر بچه به او كمك مي كند اما خود توسط يكي ديگر از مراقب ها با اسلحه

كشه مي شود

دقيقا مانند سنگ كه براي جوونه به دره پرتاب شد...

گفت كه زير سنگ سخت من غريب و اسيرم زير اين حجم كبود جون مي دم من مي ميرم
...
چه قشنگه كار سنگ تو سكوت شعر من رسيدن به اوج عشق قصه ي سقوط سنگ ...





نوشته شده توسط حمیده در یکشنبه دهم شهریور 1387

لينك مطلب